...

 
زيستن در لجن
و گريستن در باران
بازي خوردن
و از دق مردن
بودن
و با افيون خيال غنودن
گفتن همان
و خفتن
برخاستن
و از خود كاستن
زنداني
در محبس ناداني
پوسيدن
و زمين جهل را بوسيدن
دندان به هم سودن
و فرسودن
به هم تاختن
و تابوت ساختن
از ستاره شنيدن
و جز سياهي نديدن
كوشيدن
و لباس عزا پوشيدن
و سرانجام رفتن
و درد را نهفتن

<$BlogCommentDeleteIcon$> Post a Comment



<< Home